گل پسرم گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره
ازدواج منو بابایی ازدواج منو بابایی ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

متولد ماهِ مــــهر...

32 هفته و 1روز

1393/5/29 17:06
نویسنده : مامان سعیده
254 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسر قشنگم

خوبی قند عسلم؟

امروز وارد هفته 33 شدیم و روز به روز به روز اومندت نزدیک میشیم

الان ساعت16:55دقیقه است.بابایی نیم ساعت پیش با دوستاش رفت شمال

منو پسرم یه بار دیگه تنها شدیدمغمگین چاره ای نیست پسرم.بابایی که گناهی نکرده

دلش میخواست با دوستاش بره سفر ماهم چیزی نگفتیمدلشکسته

انشالله بهشون خوش بگذره و صحیح و سالم برگرده پیشمون

این دفعه  به خودم قول دادم که گریه نکنم ولی نشد...یعنی نتونستم هرچی سعی کردم
خطا

بابا که رفت به زور اشکامو تو چشمام نگه داشته بودم.چند ددقیقه ای رفتیم پایین و زود اومدم بالا.

جای خالی بابا اشکمو جاری کرد...

دعا کن بابا صحیح و سالم برگرده پیشمون پسرم.

هفته ی پیش یادم نیست که چطوری گذشت! ولی شنبه بیمارستان صارم وقت ویزیت داشتم.

با بابایی رفتیم کلی هم معطل شدیم.دکتر مصدق ویزیتمون کرد و از همه چیز غیراز وزنم راضی بود.

گفت تو سونوی قبلیت مایع آمونیاک حجمش کمه برای اینکه خیالمون راحت بشه امروز حتما سونو انجام بده.

اون روز که نتونستیم ولی فردا عصر رفتیم سونو .متاسفانه اینبار اون خانوم دکتر مورد علاقه ی من نبود.

یه دکتر گیج و منگ بود ولی چاره ای هم نبود!

به گفته ی دکتر مایع خوب بود

طول سرویکس 38بود

سنت 32هفته و 4روز بود!!(یه هفته بیشتر گفت)

وزنت هم 2145!!

که بعید میدونم درست گفته باشه.گفتم که به این دکتره اصلا اطمینان ندارم

خلاصه بماند که اون روز کلی معطل شدیم و با دوتا از کارمندای بی ادب اونجا هم دعوام شد و حالشونو گرفتم!.

زبان

یه آزمایش هم دارم که فردا میرم انجام بدم

از صارم بابت هزینه ها پرسیدیم گفت سزارین 4500! که بیمه ی ما شاید حدود 2تومنش رو بده!

به این نتیجه رسیدیم که تو این بیمارستان نمیتونم زایمان کنم.

تصمیم گرفتم بیمارستان پیامبران رو انتخاب کنم.خیلی از دوستام راضی بودن ازش با اینکه خدماتش در سطح صارم هست ولی هزینه ش کمتره.در ضمن اینجا با بیمه ی تامین اجتماعی هم قرارداد داره.

فعلا دکتر شیرین حشمت رو انتخاب کردم.و برای 8شهریور تو مطبش وقت گرفتم.

ازین دکتر هم خیلی خیلی راضی بودن

حالا باید ببینیم خدا چی میخواد.

ازین به بعد دوهفته یکبار باید چک بشیم.

راستی 5شنبه یه نمایشگاه تو بازار مبل راه میوفته که مربوط به سیسمونی و نوزاد و... است

قرار بود 5شنبه با بابا بریم برای خرید سرویس چوبت که بابا رفت شمال

حالا ان شالله شنبه که برگشت یکشنبه میریم.

سرویس کالسکه و سرویس چوب و رو تختیت رو هم که بخریم دیگه سیسمونیت کامله ان شالله.

بعد عکساشو میذارم اینجا.

خوب مامانی اینقدر گریه کردم که چشمام درد میکنه میرم یه کم دراز بکشم.کلی همکار داریم تو خونه.

مواظب خودت باش گل پسرم

میبوسمتبوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

ابجی سجا
29 مرداد 93 17:11
علاقه من به تو مثل عشق ادم برفی است... تو نمیدانی اما من ذره ذره اب میشوم... میترسم از روزی که تمام شوم اما ندانی عاشقتم...
هستی مامی
29 مرداد 93 19:25
سلام خواهر گلم الهی دلتنگ نباشی عزیزم غصه نخور تندی میگذره و آقاتون برمیگرده پیشتون... ولی چجوری یه خانم حامله رو گذاشته تنها و رفته با رفقا سفر؟؟؟؟؟ من ر و یه ساعت تو خونه تنها نمیذاشتن چه برسه به اینکه چند روز تنها باشم
مامان سعیده
پاسخ
سلام عزیزم ان شااله ای بابا! خواهر چی بگم! البته ممنم تنها نمیموندم یا خونه مامانم بودم یا یکی پیشم بود
فریده مامان آیهان
30 مرداد 93 9:13
سلام ابجی جونم و خواهرزاده ی نازم که بی تاب دیدنشم. اینا هم واسه شوهر خواهرم.یعنی چی خب. ابجی نبینما گریه کنی تنها نیستی که امیرعلی پیشته الهی فداش بشم مگه میذاره مامان سعیده تنها بمونه. زود خریداتونو تموم کنین میخوام عکسشونو ببینم قند تو دلم آب شه سعیده تو دکترتو الان داری انتخاب میکنی؟پس دکتری که تا حالا میرفتی چی؟
مامان سعیده
پاسخ
سلام آبجی جون آبجی حساس نشو قربون پسرم برم آبجی آخه دکترایی که تا الان رفتم همه زیر میزی میگیرن منم پول زور به کسی نمیدم
هستی مامی
6 شهریور 93 10:17
دختران فرشتگانی هستند از آسمان برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارک . . .